"قهوه خانه زري خانم" را اجرا مي كرد، در "اريكه ايرانيان" در حال اجراست.
من و مرد جوان همان عرفان نامي كه تازگيها رفيقم شده با هم رفتيم.دوتايي .. مادر پسري...يك ساندويچ كثيف هم خورديم كه به اين نتيجه رسيديم زمانِ "ساندويچ كثيف" خوردن ، ديگه به پايان رسيده. اين نمايش ها هجو و هزل و بي تربيتي هم دارد ولي پر از انرژي ساطع شده از جوك و رقص و موسيقي است. جواب سوال هاي تخصصي اش را پرت و پورت ميدادم و از اينكه روز بروز بيشتر مي فهمد، ته دلم نمي ترسيد بلكه مي خواهم بندازمش توي جامعه واقعي كه با مدرسه پاستوريزه اش به تعادل برسد و هنوز نمي داند چرا به جك قزويني مي خندند... خلاصه كه "مرد تنهاي شبم" همان "مهندس خسته" نبود و جايش هم زياد خالي نبود .ديگه پسري دارم كه اگر همراه مركز خريد و كارهاي زنانه نيست ولي سينما و تئاتر رو پايه اس.
دفعه بعد مي خواهيم بريم "باركد" رو ببينيم.
برچسب: اگر وقت ولادت مار زایند,
نویسنده: یلدا باقری