خرید بک لینک

هوا دارد به دلتنگی های عصر جمعه نزدیک می شود. خیالم می رود آن دور دورها....

اگر بعدازظهر تابستان باشد در باغ آبعلی و همه نهار خورده باشند و خوابیده باشند و من در گنجه کتابها به گنج هایی پنهان دست پیدا کرده باشم و یک کتاب کاهی بشود ورق ورق تمام لحظه هایم. همانجا که در همان عصر نوجوانی ام آنقدر آرام و خونسرد بودم که لج بعضی ها در می آمد و آنقدر عاقل بودم که می دانستم همه رنج ها و اندوه های بزرگترها یک اندوه عرفانی است و همه زندگی ها قرار است به یک جای خوبی برسد و آنقدر پر امید و انقدر پرطراوت که آلبوم آینده را پر از عکسهای رنگی می کردم و کنار جوی آب می نشستم و با پاهای لخت آب بازی بچه ها را تماشا می کردم و....
کاش همه سنسورهای حساس خاموش می شدند و می شد مثل یک جنگل نشین قاطی علفها زندگی کرد و با نیش حشرات گزیده شد و روی زخمها را با یک زهر نایاب از,یک قارچ سمی التیام داد
کاش همه سنسورهای حساس خاموش می شدند و می سوختند و من وسط جوانی که رو به میانسالی,می رود انقدر به هیچ و پوچ... به نیشی گزیده نمی شدم و پوستی که این سالها کلفت شده است کلفت و کلفت تر می شد و مرا در برابر اینهمه دوست نداشتن ها محافظت میکرد
به خودم نهیب میزنم. چه معنی دارد که,یک زن یک مادر و یک کارمند دولت اصلا اسم چیزی,را بگذارد, ناملایمات و دلش آرامش بخواهد
آرامش زیر چتر برزنتی همان پوست کلفت است,که با روغن های ضد حساسیت قوی آنچنان ضد حساسیت شده است که رگ ندارد حس ندارد,و نمی داند حرص خوردن چه جوری است و فهمیده حرص؛ خوردنی نیست فقط,دورانداختنی است
و می شود,همان دخترک بی خیال با پیرهن نخی تابستانه که روی تاب,فلزی تاب می خورد,و از,کتابها خواهد فهمید که آخر همه زندگی ها یک اندوه عرفانی است و آخر همه اندوه ها خوشی هایی هم هست.
آلبوم عکسهای رنگی را می بندد و می گذارد روی طاقچه و پی بقیه زندگی میرود.

برچسب: یک روز تابستانی را توصیف کنید,یک روز تابستانی محمد امین,توصیف یک روز تابستانی,خاطره ی یک روز تابستانی,انشا درباره ی یک روز تابستانی, نویسنده: یلدا باقری تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 7:02

صفحه بندی