"خورشيد" اسم دخترم بود كه دوست داشتم ، مي داشتمش...
اما نشد..
همه چيز آن روياي خيال انگيز نيست كه با مداد رنگي روي صفحه آبي آسمان خيال تصوير مي كنيم.
خيال مي كنم خيلي دور شده ام از خيال هايم. خيلي واقعي شده ام. از بس واقعيت هايي را ديدم كه خيال نمي كردم. واقعيت هايي خاكستري و بي رحم ...
و
واقعيت هايي آنچنان سبز و زيبا كه آن را هم خيال نمي كردم.
هيچوقت خيال نمي كردم كه باغ بزرگ زيبايي داشته باشيم كه خوشه هاي سب و آلو و هلو از آن آويزان باشند و بعد از يك تابستان شيرين، نويدِ يك پاييز رنگين را بدهد. اما اگر دختري نباشد با پيرهن صورتي و موهاي بافته ...اما دختركي هست كه خاله اش باشم و با برق چشمهايش و فرفري موهايش و هوش نگاهش روز به روز مرا به اميد زندگي نزديكتر مي كند و باورم بدارد كه خدايي هست...خدايي كه همين نزديكيها پاي آن كاج بلند ايستاده و ما را نگاه مي كند...
خدايا براي تلالوي نور طلايي روزهايي كه دارم ...خدايا براي همه چيز...ممنون.
برچسب: زرافشان دختر زیبای خورشید,آهنگ زرافشان دختر زیبای خورشید,
نویسنده: یلدا باقری